تبليغاتX
مانیران

مانیران

 

تو را در خواب های ندیده ام خواب خواهم دید

و این خیال این روزهای من است ...!

مرا چه کسی قناعت آموخت

که با خیالی این چنین قانع باشم ؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:34  توسط م _ الف   | 

ببخشید اگر

        صدای شکستنم

                           آزارت داد.

حالا می توانی

        دست هایت را

            از روی گوش هایت

                                 برداری.

من فروریختم

              تمام شدم.




***

 
متشكرم كه پاره‌اي از زندگي من شده اي  

آدمها براي يك مقصود ، يك دوره خاص يا براي هميشه پا به زندگي شما مي گذارند وقتي بدانيد كه كدام يك هستند، خواهيد دانست كه براي آن فرد چه بايد بكنيد 
وقتي شخصي به خاطر مقصودي به زندگي شما مي آيد، معمولاً براي آن است كه نيازي را كه بيان داشته ايد برآورده سازد  
آنها آمده اند كه به شما براي حل مشكلي كمك كنند ،راهنما و حامي شما باشند و يا به لحاظ جسمي ، احساسي و معنوي ياريتان رسانند. 
آنها فرستادگان خدا به نظر مي رسند و واقعاً هم هستند  
بنابراين آنها به دلیل نیازی که داشته اید نزد شما هستند 
سپس بدون اينكه گناهي از شما سرزده باشد و در زماني كه فكرش را نمي كنيد اين شخص به شما چيزي خواهد گفت يا كاري خواهد كرد كه رابطه به پايان برسد، گاهي آنها مي ميرند، گاهي مي روند 
گاهي به گونه‌اي غيرمعقول عمل مي كنند و مجبورتان مي كنند جبهه گيري كنيد 
آنچه بايد دريابيم اين است كه نياز ما برآورده شده و به آرزويمان رسيده ايم. كار ايشان پايان يافته است 
دعايي كه به سوي آسمان روانه كرده بوديد پاسخ داده شده و اينك موقع حركت است  
بعضي افراد براي يك دوره خاص به زندگي شما مي آيند چراكه نوبت شماست كه مشاركت كنيد، رشد كنيد و ياد بگيريد. 
آنها آرامش به شما هديه مي كنند و شما را مي خندانند. 
ممكن است چيزهايي يادتان دهند كه پيش از آن هرگز نیاموخته اید. 
معمولاً شادي باورنكردني به شما مي بخشند، باورش كنيد اين واقعي است ، اما فقط براي يك فصل و دوره خاص 
روابط هميشگي به شما درسهايي براي تمام زندگي مي دهند 
چيزهايي كه بر اساس آن بايد بنيان احساسي محكمي بسازيد 
كار شما پذيرش درس است  
به او عشق بورزيد و آنچه را ياد گرفته ايد در ساير روابطتان و مراحل زندگي تان به كار گيريد 
به اين دليل است كه مي گويند عشق كور است اما دوستي داراي بينش است 
متشكرم كه پاره‌اي از زندگي من شده اي  
چه براي انجام يك مقصود يا يك دوره يا براي هميشه !!!


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 2:3  توسط م _ الف   | 

 

 

دیروز یکی بهم  می گفت..........

 

سپیده که سر زند در این بیشه ی خزان زده

شاید گلی بروید همانندآنچه در بهار بوییده ایم

پس به نام زندگی

هرگز مگو هرگز

 

نمیدونم حرفشو قبول کنم یا نه؟

 

*****

 

خانه تکانی ...

 

باز هم دوست خوبمون کار خودش رو کرده و در خونه اش رو به روی مسافران یخزده باز کرده ... !

اما هنوز زمستون تموم نشده

فقط اومدم که یه کم خودم رو گرم کنم و برم !

آخه

هوا بس ناجوانمردانه سرد است !

اما...

من دلم بس تنگ است و گرفته !

کوله بارم بر دوش

رفتنم قانون است !!

 به قول او :

نیامده ام که بمانم...

(این خانه قشنگ است ولی خانه ی من نیست...

من خانه به دوشم !)

 

و دوباره... تنهای تنها شدم

برام دعا کنید خودمو پیدا کنم

عرفه تون محشر باد !!

 

التماس دعا ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 21:51  توسط م _ الف   | 

 

فقط امشب کنارم باش !!

پیاده آمده ام !

بی چارپا و چراغ ، بی آب و آیینه ،

بی نان و نوازشی حتی !

تنها کوله ای کهنه و کتابی کال

و دلی که سوختن پروانه را ، نشان شقاوت شمع نمی داند !

کوله بارم ،

پر از گریه های فروغ است ! پر از دشت های بی آهو !

پر از نگاه کودکانی که ،

شمردن تمام ستارگان ناتمام آسمان هم

آنها را به خانه خواب نمی رساند !

می دانم !

کوله ام سنگین و دلم غمگین است !

اما تو دلواپس نباش ! بهار من !

نیامدم که بمانم!

تنها به اندازه ی نمباره ای کنارم باش !

تمام جاده های جهان را به جستجوی نگاه تو آمده ام!

پیاده !

باور نمی کنی ؟؟

پس این تو و این پینه های دل پیاده من !

حالا بگو !

در این تراکم تنهایی
مهمان بی چراغ نمی خواهی؟؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 21:45  توسط م _ الف   | 

آقاجون نوروز مبارک ...

 

 

 روزها نو نشده کهنه تر شده است از دیروز است

گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است

لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش

آسمان چشم براه قدمش هر روز است

ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج

که نگاهم نگران منتظر آن روز است

 

آغاز بهار طبیعت بر شما مبارک

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 23:12  توسط م _ الف   | 

 

 

 

 

 

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد

وعجل الفرجهم 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 0:3  توسط م _ الف   | 

خدایا .....

 

خدایا ! تقدیرمان را خیر بنویس ،

سرنوشتی مبارک که آنچه را می خواهی زود داشته باشیم ،

دیر دعا نکنیم ؛ و آنچه را تو دیر می خواهی زود نخواهیم

و دعا نکنیم هرگز آنچه را نمی خواهی داشته باشیم ...


..:: انالله و انا الیه راجعون ::..


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 22:43  توسط م _ الف   | 

.....


بزرگی با دیدن رنج و پاداش با تحمل سختی بدست می آید.

حضرت علی علیه السلام

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست 

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب در گاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق خوارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق ،دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم 

این تو و لیلای تو ، من نیستم

گفت:ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت اواره ی صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یاربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی

در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 21:19  توسط م _ الف   | 

نوروز چیست ؟!:::..

 

 


 

نوروز چیست؟                                              

هر روزتان نوروز باد!!!
نو روزتان پيروز باد

 
نوروز یک پدیدهء نجومی ست، جشن اختراع تقویم است، جشن یکی از نخستین کشف های بزرگی ست که انسان شهر نشین بر مبنای ریاضیات نجوم پیشرفته به آن دست یافته است!
نوروز نخستین روز از گردش سالیانهء زمین به گرد خورشید است و با نخستین لحظهء آغاز تقویم خورشیدی آغاز می شود.

 بنیاد این کشفِ بزرگِ نجومی در آن سوی تاریخ مدوّن و مکتوب ِ سرزمین ِ ماست و ریشه در سرگذشتِ دوران های اساطیری ایران زمین و قدمتی سه هزار ساله دارد!

خیام و ابوریحان بیرونی ، این دو دانشمند بزرگ ایرانی , سرآغازِ جشن های نوروزی را به پادشاه اسطوره ای ایران یعنی جمشید نسبت می دهند و دلایل ِ پیدایش آن را نه در پیوند با آئین ها و مراسم دینی، بلکه به درستی و دقت، مرتبط به یک اکتشاف ریاضی و دستاورد بزرگ علم نجوم می دانند.
خیام در کتاب «نوروز نامه» ی خود می نویسد: «سبب ِنهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود. یکی آن که هر سیصد و شصت و پنج شبان روز و ربعی از شبان روز به اول دقیقهء حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود، بدین دقیقه نتواند باز آمدن،چه هرسال از مدت همی کم شود. و چون جمشید آن روز دریافت، نوروز نام نهاد و جشن و آئین آورد.» (۱)
ابوریحان بیرونی نیز بنیادِ جشن های نوروزی را به جمشد نسبت می دهد و می نویسد: «... آن روز که روز تازه ای بود، جمشيد عید گرفت، اگرچه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود.»(۲)
پس، بنای این جشن، چنان که گفته شد، بر دریافت یک حقیقتِ علمی مربوط به گردش شبانه روز و چرخشِ سال استوار است که به روایت بیرونی و خیام، به جمشید پادشاه اساطیری ایران زمین نسبت داده شده و فردوسی طوسی نیز در شاهنامه بر آن تأکید کرده و مهُر تأیید نهاده است:
به جمشید بر، گوهر افشاندند
مـر آن روز را روز نـو خـوانـدنـد ....

 

 

 

..:::تقدیم به همه ی شما بازدید کنندگان عزیز به این وبگاه خوش آمدید :::..

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 13:39  توسط م _ الف   | 

دانستنی های ::..


دانستنی های :


ـ جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود.

ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.

ـ رشد کودک در بهار بیشتر است.
 
ـ
۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد.

ـ ظروف پلاستیکی تقریباً
۵۰۰۰۰سال در برابر تجزیه مقاومند.

.

.

.



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 13:34  توسط م _ الف   | 

نکته ای برای زندگی :::...

          

                                                                           


روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود

روي تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنيد. روزنامه نگارخلاقي از کنار او مي‌گذشت،

 نگاهي به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت

و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آن‌روز،روزنامه‌نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد

که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صداي قدم‌هاي او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که آن تابلو را نوشته، بگويد که بر روي آن چه نوشته است؟

روزنامه‌نگار جواب داد: چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم

 و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است

ولي روي تابلوي او خوانده مي‌شد: امروز بهار است، ولي من نمي‌توانم آنرا ببينم !!!

وقتي کارتان را نمي‌توانيد پيش ببريد، استراتژي خود را تغيير بدهيد.

 خواهيد ديد بهترين‌ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است.

 حتي براي کوچکترين اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مايه بگذاريد

اين رمز موفقيت است ......... لطفا لبخند بزنيد



   کلاغ پر 

گفتند کلاغ، شادمان گفتم پر گفتند کبوترانمان، گفتم پر گفتند خودت، به اوج اندیشیدم در حسرت رنگ اسمان گفتم پر گفتند مگر پرنده ای؟ خندیدم گفتند تو باختی من رنجیدم در بازی کودکان فریبم دادند احساس قشنگ پر زدن را چیدم ان روز به خاک اشنایم کردند از لذت پرواز جدایم کردند ان باور اسمانی از یادم رفت بر پهنه این زمین رهایم کردند حالا همه عزم پر گرفتن دارند دستان مرا دوباره می ازارند همراه نگاه مات و بی باور من از روی زمین به اسمان می بارند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:36  توسط م _ الف   | 

نیایش ( اللهم عجل لولیک الفرج )

 

 

تومی آيـي وانتــظـاراز لغت نامه هاپـاک میشود!

             

اي كه هزار، هزار شمع در انتظار يك نگاه تو سوختند . شوري است عشق تو و دلنشين غمي است به انتظار قدم‌‌هايت زيستن، بدان كه مصراع زندگيم با قافيه تو پايان خواهد يافت. بيا كه اگر تو بيايي تمامي شب‌هاي يلداي غم سپيده صبح را مهمان هميشگي دلم خواهد كرد... نمي‌دانم آيا دل كوچكم تا ظهور تو در تكاپو است يا تا غروب آرزوهايش چيزي نمانده.... اما ... غمگين‌ام و مي‌ترسم كه دلم از جنب و جوش بيافتد و تو نيايي.... افسوس، من و كلمات مجنونم شايد روز آمدنت را نبينيم من به همه كساني كه آن روز تو را مي‌بينند و در دو سوي خيابان‌ها قلبهاي سبزشان را به تو هديه مي‌دهند، حسوديم مي‌شود ....

 مولا امام زمان ارواحنا فداه بایدکه با فغان فراق تو سر کنم باید ز داغ دوری تو دیده تر کنم باید رها شوم ز قفسهای خود منم بایدبه جستجوی تو من ترک سر کنم باید حجاب غفلت از این دیده بر کنم فرش قدوم ناز تو اشک گهر کنم با دست یاری تو در شعله بلا آتش شود سلامت من زان گذر کنم تا کی اسیر ظلمت هجران بمانمت یاری که شب به عشق ظهورت سحر کنم از روی ماه تو خجل است عبد روسیاه باید روم و خانه تکانی بصر کنم آقا بگو کجا زده ای خیمه ات که من با سربه سوی خیمه سبزت سفر کنم...  

 

بخوان دعای فرج را دعــــــــــا اثــــــر دارد        دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را و عـافــیــت بـطـلـــب        که روزگار بســـی فتنه زیر ســـر دارد

بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهــــــرا         ز پشت پرده ی غیبت به ما نظـر دارد

بخوان دعای فرج را به یاد خیمه ی سبز         که آخرین گل سرخ از همه خبـــر دارد

 ****

در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم

در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول و غزل ، قید قیل و قال زدم

کتاب حافظم از دست من کلافه شدست!
چقدر آمدنت را ، چقدر فال زدم

غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تو را مثال زدم

غزال من ، غزلم محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم

به قدر یک مژه بر هم زدن تو را دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم...

"سید حمید رضا برقعی " 

 

ندبه امام صادق (ع) در غیاب امام زمان(عج)

«سدیر صیرفی» می‌گوید: با همراهی «مفضل»، «ابوبصیر» و «ابان» به محضر مقدس امام صادق(ع) شرفیاب شدیم، او را مشاهده كردیم كه بر روی خاك‌ها نشسته، یك جامة خیبری، بی‌یقه و آستین كوتاه بر تن دارد، همانند مادرِ فرزند مرده گریه می‌كند، سراسر وجود مقدس آقا را حزن و اندوه فرا گرفته، آثار غم و اندوه در وجنات صورت ظاهر گشته، رنگ چهره به كلی دگرگون شده، سیل اشك از دلی پر خون و قلبی پر التهاب برخاسته، بر گونه‌های مباركش فرو می‌ریخت و این گونه زمزمه می‌كرد:

 ای سیّد و سرور من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده، آسایش و آرامش را از دلم سلب كرده است...

سدیر می‌گوید: هنگامی كه امام صادق(ع) را اینچنین پریشان دیدیم، دل‌هایمان آتش گرفت و هوش از سرمان پرید، كه چه مصیبت جانكاهی بر حجت خدا روی داده؟ چه فاجعة اسفباری بر او وارد شده است؟!

 عرض كردیم:ای فرزند بهترین خلایق! چه حادثه‌ای بر شما روی آورده كه اینچنین سیل اشك از دیدگانتان فرو می‌ریزد؟! و اشك مباركتان چون ابر بهاری بر چهره‌تان سرازیر شده است؟! چه فاجعه‌ای شما را اینچنین بر سوك نشانده است؟!

وجود مقدس حضرت صادق(ع) چون بید لرزید و نفس‌های مباركشان به شماره افتاد، آنگاه آهی عمیق به پهنای قفسة سینه از اعماق دل بركشید و به ما روی كرد و فرمود:

صبح امروز كتاب «جَفر» را نگاه می‌كردم و آن كتابی است كه همة مسایل مربوط به مرگ و میرها، بلایا و حوادث را تا پایان جهان در بر دارد. این كتاب را خداوند به پیامبر خویش و پیشوایان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در این كتاب، تولد، غیبت و درازی غیبت و دیرزیستی قائم ما و گرفتاری باورداران در آن زمان، راه یافتن شك و تردید بر دل مردم در اثر طول غیبت و مرتد شدن مردم از آیین مقدس اسلام را خواندم و دیدم كه چگونه رشتة ولایت را كه خداوند در گردن هر انسانی قرار داده، می‌گسلند و از زمرة اسلام بیرون می‌روند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پیكرم فرو ریخت.  

 

  اللهم عجل لولیك‌الفرج

 

*****

 

                  سلام ساده ای به آقاامام زمان (عج) :

 سلام ای هیجان هزار ساله ی من!

خیال و فکرو گمان هزار ساله من

تویی که توی غزلهای من منادایی

تمام حجم زبان هزار ساله من!

همین که می روم از دل سخن  بگویم باز

غم تو هست و بیان هزار ساله من

هنوز پرسش من در محاق می پیچد

کجاست مرد جوان هزار ساله من؟

هزار جمعه گذشت و هزار جمعه ی دیگر

اضافه شد به زمان هزار ساله من

چگونه بی تو نترسم که جمعه ی بعدی

دوباره هم جریان هزار ساله من...

چقدر در نظرت بی اهمیت بشویم

من و بیا و بمان هزار ساله من؟

جهان بدون تو از هرج و مرج ویران است

 جهان که نیست جهان هزار ساله من!

بیا جلوتر از آنکه اجل روانه شود

به قصد بردن جان هزار ساله من

 *****

تو می آیی،

می دانم که می آیی...

تو را دیشب من از لحن عجیب بغض هایم، خوب فهمیدم

تورا بی وقفه از باران پاک چشم هایم، سیر نوشیدم.

تو می آیی... می دانم  که می آیی

و بر ابهام یک بودن، نگین آبی احساس می بندی،

و از تکرار پوچ لحظه های سرد تنهایی،

مرا بر نبض پر کار شکفتن می نشانی...

تو می آیی... خوب می دانم

که پروانه نشانت را میان قاصدک ها دید

میان قاصدک هایی که از من تا نهایت! دور می شد...

تو می آیی و من را از نگاه سرد آیینه،

میان گرمی دستان پر مهرت دوباره، باز می گیری...

تو می آیی و من این را

شبیه حجم یک بوییدن مطبوع از آواز اقاقی های

سرگردان!

شبیه یک قنوت سبز نیلوفر میان برکه ای عریان 

 دوباره، خوب، فهمیدم !

تو می آیی، می دانم،خوب می دانم که می آیی

و من را، در حریم امن چشمانت، به آرامش،

به فردایی پر از شوق و تپش هایی  مقدس ! می رسانی...

تو می آیی،

خوب می دانم

که می آیی...

 

و ای کاش بودم وقت آمدنت ...!!

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:16  توسط م _ الف   | 

حکایات کوتاه :

 

  مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه ی خدا (مسجد) بخواند . لباس پوشید و راهی مسجد شد .

در راه مسجد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد . بلند شد . خودش را پاک کرد و به خانه برگشت . لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد. در راه مسجد دو باره در همان نقطه مجددا به زمین خورد .

او دو باره بلند شد.خودش راپاک کرد و به خانه برگشت.لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه ی خدا شد .

در راه به مسجد با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد . نامش را پرسید . مرد پاسخ داد :( من دیدم شما دو بار در راه به زمین افتادید.از این رو چراغ اوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم .) مرد اول از او به طور فراوان تشکر کرد .راهشان را بطرف مسجد ادامه دادند . همین که به مسجد رسیدند- مرد اول از مرد چراغ به دست درخواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند .مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول در خواستش را دو بار دیگر تکرار میکند و مجددا همان جواب را می شنود . مرد اول از او سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند .

مرد دوم پاسخ داد ( من شیطان هستم ) مرد اول با شنیدن این جواب جا می خورد .شیطان در ادامه توضیح می دهد ( من شما را در راه مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم .)وقتی شما به خانه رفتید . خودتان را تمیز کردید و به راهتان به مسجد برگشتید-خداوند همه ی گناهان شما را بخشید .من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم . حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد .بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید .به خاطر آن خداوند گناهان همه ی افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یکبار دیگر باعث زمین خوردن شما شوم. آنگاه خداوند گناهان افراد دهکه تان را خواهد بخشید. بنا بر این خودم را از سالم رسیدن شما به خانه ی خدا مطمئن ساختم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:25  توسط م _ الف   | 

مجله ی پزشکی :::..

 

 

کسانی که خود را جراحی کردند !!!!؟؟؟؟


 

ادامه مطلب رو مطالعه بفرمایید  ....

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

 




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:42  توسط م _ الف   | 

لحظه گمشده...

 

 

لحظه گمشده...


امشب در مهتاب خاطراتت دراز مي كشم ، تا با ستارگان صميميت تو ، تا صبح نجوا كنم . وجودم را شوري دل انگيز آكنده ساخته ، اشتياقي همراه با التهابي بي تفسير ، به آسمان چشم مي دوزم ، نگاه تو تا امتداد افق پر كشيده است .نگاهي كه آسمانها پاكي و خورشيدها محبت را در مردمكان خود نهفته است. به چشمانت سفر ميكنم ، تا آن ستاره هاي خلوص و معرفت را براي دل خسته ام به ارمغان بياورم ، تا ستاره هاي روشن اخلاص را در سبد رويايي اميدم جاي دهم ،تا از اين پس ، آواره دستهاي قحطي زده ايمان نباشم . رايحه هاي مطبوع و خوشايند تمام وجودم را در بر مي گيرد ، و من بايد در اين شور روحاني ، به فكر شكار لحظه هاي ناب عشقبازي تو باشم ، به فكر شكار لحظه اي كه در سپيده دمان نيايش ، گوش به زمزمه دلبر سپرده اي ....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:35  توسط م _ الف   | 

یک تست بسیار جالب !!!

 

                                         

                      

                                                                

تفاوت واقعی بهشت و جهنم


فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را

وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا

اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از

بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود.

آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي

بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و

سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت

هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟

خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه

كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در

دهانش غذايي بگذارد ...

 


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:30  توسط م _ الف   | 

خواندنی :

 

استفاده از كليدهاي ميانبر در ويندوز
 
 

معمولا در كارهاي روزمره اي كه با كامپيوتر و اينترنت سر و كار داريد شايد بعضي مواقع دچار

كمبود وقت، كاهش سرعت عملكرد شما و در نهايت ممكن است به خستگي شما منجر

شود. ولي اصلا نگران نباشيد ! چون در صورتی كه تمايل داشته باشيد تا با سرعت بیشتری با

 کامپیوتر خودتون کار کنید و خود را حرفه ای تر نشان دهید راهكارهاي فوق العاده را برای

شما در نظر گرفته ام. در اين قسمت در نظر دارم تا بیشترين کلیدهاي میانبر قابل استفاده در

 محیط ویندوز را به شما معرفی کنم که با استفاده از آنها میتوانید به طور کامل ، تمام

کارهایی که میتوانید با ماوس انجام دهید را با زدن كليدهاي تركيبي کیبورد نيز شبیه سازی

کنید كه البته اين روشها نه تنها راندمان و سرعت كار شما را بنوعي افزايش مي دهد بلكه

اشتياق مضاعفي را براي كار با كامپيوتر در شما ايجاد خواهد نمود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:28  توسط م _ الف   |